|
هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان |
|
مراسم عزاداری ویژه ی ایام شهادت امام حسن عسگری(ع) سخنران: شیخ هادی بیکی مداحان: سید محسن هاشمی- مهدی علیزاده زمان: پنجشنبه مورخ ۱۵/۱۲/۱۳۸۷ مصادف با شب شهادت امام حسن عسگری(ع)- ساعت:۲۰:۳۰ روابط عمومی هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان
شهادتامام حسن عسکری(ع) در روز جمعه و هنگام نماز صبح از این دنیا به سرای باقی میشتابند. جمعه، روز خوب خدا و در وقت نماز صبحگاهی؛ یعنی هنگامه ملاقات با خدا. آن حضرت که خود میدانستند شبی دیگر در دنیا نخواهند بود، آهنگ نماز میکنند تا آخرین نیایشهایشان را ملکوتیان بشنوند و وقتی اراده کردند تا کام تشنهشان را لختی تازه کنند؛ حال ایشان به ضعف و سُستی گرایید و روح مقدسشان به عالم بقا روانه گشت و اینچنین آرام و با قلبی مطمئن راهی ابدیت میشوند. ضمیر روشن و امیدوار امام تنها متوجّه خداوند و دستورات خالق یکتا بود و ایشان به پیروان خود آموختند که دنیا را با تمامی سختیهایش آسان بگیرند زیرا آخرت، منزلگاه جاودانه است و آسایش در آن سرا خواهد بود. سامراءِ سیاهپوشوقتی امام حسن عسگری(ع) چشم از جهان فرو میبندند و به دیار دوست میشتابند سامرا سیاهپوش میشود و خلق به ماتمی بزرگ گرفتار میآیند. فضای شهر سامرا که مرکز سلطنت و پایتخت خلافت بود ضجّه و شیون فرا میگیرد و بزرگ و کوچک، مرد و زن همه سوگوار فرزند پاک خاندان نبوّت میشوند و اینچنین مسلمین رهبر و مقتدای بزرگ دیگری را از دست میدهند و به غم هجران مبتلا میگردند. کوکب هدایتگریزندگی مردان بزرگ سراسر پندآموز و عبرتآمیز است و آنانکه به دنبال راه هدایت و سعادت هستند باید پیرو و دنباله رو آنانی باشند که دانای راز و بَلَد راهند و امام حسن عسگری(ع) از کوکبهای درخشان هدایتگری هستند که مرام ایشان واگویه معرفت والایشان است. امامی که از خوف و خشیت خداوند همواره سر بر سجده مینهادند، روزها را به روزه مینشستند و شبها را به نیایش برمیخاستند. پرهیزکاریپارسایی و پرهیزکاری از خصوصیات مؤمنان راستین است. آنانکه از معرفت، قطرهای طَرْفه بربستند؛ آرام نگیرند و اطاعت پیشه گیرند پس چگونه میتوان تصور کرد احوال آنانی را که خود در دریای معرفت الهی غوطهور بوده و هر لحظه خود را در محضر خدای خویش میدیدند و از این روست که امام عسکری(ع) همواره لباس زبر و خشن بر تن داشتند. (برای خدا) و بر روی آن لباسی نیکو (برای مردم). دادرس بینوایانموحدان و مؤمنان واقعی هر چند دلْ در گرو اعمال خود ننهادهاند اما در آبادانی عاقبت خود تلاش میکنند لذا همواره تیمارخوار و یار و مددکار همنوعانی نیز هستند که در مصائب و شدائد روزگار گرفتار آمدهاند و زندگی آنان در گروِ دستگیری و رفع حوائج است و چه زیبا و شکوهمند است تماشای بزرگانی که بی هیچ رنگ و ریائی به نیازمندان و محتاجان توجّه میکنند و اعتنا میورزند و چنین مرامی به یقین نشأت گرفته و وام دار زندگانی رهبران بزرگ دینی ماست و اینچنین بوده است زندگانی امام و مرادمان حضرت عسکری(ع) ـ که همواره دادرس بینوایان و منجی تهیدستان بودند و با بخشش و کرامت و سخاوت خود محرومین را از بیچارگی و اضطرار میرهانیدند. روشنگریروشنگری و روشن نگری از صفات محمودی هستند که هم دل را جلا و روشنی میدهد و هم چراغ عقل را فروزان میکند. آنانی که خود روشن نگرند، خود طریق روشنگری را میدانند و پای در رکاب مینهند امّا کسانِ بیشماریاند که از این قوه محرومند، و این خیل عظیم محتاج ارشاد و هدایتی هستند تا ضمیر خفتهشان را نسیم رحمتی و شمیم روح فزایی بیدار کند و فروزان نماید و ائمه هدی ـ صلوات الله اجمعین ـ بالاترین و والاترین وجه رسالتشان روشنگری و بیدارگری بوده است و امام حسن عسگری(ع) نیز که حُجت خدا بر زمین بودند با کلمات روشنگرانه و عبارات حکیمانه، حُجت را بر خلق تمام میکردند و با رهنمودها وارشاداتشان خلق را از خطر سرگردانی رهایی میبخشیدند و وجدانها را بیدار میکردند. عفو و گذشتعفو و گذشت اگر چه سخت است امّا نتیجهای شیرین دارد. خداوند متعال که خطاپوشِ عطابخشِ مطلق است، رسولان خود را نیز آموخته است که گذشت و بخشش را ملکه خود قرار دهند و درگاه سختیها و نامرادیهای روزگار صبوری پیشه سازند و خشم خود فرو خورند و با گذشت و عفو کریمانه، دیگران را ادبِ نفْس آموزند. امام حسن عسگری(ع) نیز که حجت خدا بر زمین بود به هنگام ناملایمات و در برابر دشمنیهای جاهلان از آنها میگذشت و بدین گونه مروّت و بزرگی را به آنان میآموخت. پیام امامکلام معصوم(ع) خواندنی است و باید آن را آویزه گوش قرار داد و به کار بست؛ امام حسن عسکری برای علی بن حسین بن بابویه قمی ـ که از بزرگان فقهی شیعه محسوب میشود ـ چنین نوشتهاند: «... سفارش میکنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمیپردازد پذیرفته نمیشود و به تو سفارش میکنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش فرو بری و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بیخردی افراد بُردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی. دعای امامجمعی از دوستان امام حسن عسکری(ع) برای حضرت نوشتند تا دعایی به آنها بیاموزند. آن گرامی نوشتند که اینگونه دعا کنید: «ای شنواتر شنوندگان، و ای بیناترین بینندگان، ای عزّت ناظرین، اس سریعترین حسابرس بندگان، ای رحیمترین رحم کنندگان، ای محکمترین حاکمان، درود بر محمد و آلش بفرست و روزیم را توسعه ده، عمرم را طولانی کن و بر من منّت بگذار و رحمتت را شامل حالم فرما و مرا از جمله کسانی قرار ده که یاری دینت کنم و مرا از در خانهات نران تا دیگری را جایگزین من نمایی!» سفارش اماماز نوشتههای امام عسکری(ع) به علی بن الحسین بن بابویه قمی است که مرقوم فرمودند: «اعتصام به ریسمان پروردگار داشته باش... عاقبت خیر به متقین تعلّق دارد، بهشت جایگاهِ خداپرستان و دوزخ محل ملحدین است، دشمنی جایز نیست مگر بر ستمگران و خدایی نیست جز اللّه که بهترین خالقین است و درود بر بهترین خلق او حضرت محمد و عترت پاکیزهاش. این کلام و توصیه امام معصوم است و هر آنکس به گوش جان بشنود به یقین به رستگاری خواهد رسید و هر که از آن رو برتابد، نگون بخت خواهد شد. حامل علوم الهیپُر دانشی دلیل بر فضل و کمال است و امامان معصوم چون جمیع علوم الهی را در سینه دارند از کاملترین و فاضلترین بندگان مقرّب الهیاند و دانش هم دلالت راه است و هم آستانه جاه و کمال و امام عسکری(ع)، مرجع عالمان و محققان زمان و مأوی تشنگان وادی علم و دانایی بودند. در فضل و عظمت علمی آن امام همام همین بس که شاگردان ممتازی را برای جامعه روزگار خود تربیت نمودند تا آنان نیز در گسترش و جمعآوری علوم آل الله بکوشند و مبانی دین را برای آیندگان زنده نگاه دارند و حامل گفتارهای ناب و ناقل دانشهای پر ارج امام عسکری(ع) باشند.
اطلاعیه هیئت فطرس ملک به مناسبت فرارسیدن ایام وفات حضرت محمد(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت اما
مراسم عزاداری ویژه ی ایام وفات پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع) سخنران: شیخ حامد ابوالقاسمی مداحان: حاج سید حسن هاشمی- مهدی علیزاده زمان: دوشنبه ۵/۱۲/۱۳۸۷ لغایت چهارشنبه ۷/۱۲/۱۳۸۷- ساعت:۲۰:۳۰ مکان:خیابان شهید بهشتی شمالی- روبروی آتش نشانی- تکیه ی شهداء تلفن گویا:۰۸۶۶۴۲۳۳۰۶۰ سامانه پیام کوتاه:۰۹۳۶۸۷۱۵۵۰۰ روابط عمومی هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان وفات حضرت محمد(ص) محمد، كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باد، يكي از پيامبران بزرگ خداوند است كه دين اسلام را به عنوان آخرين و كاملترين دين الهي، براي جهانيان به ارمغان آورد . او كه در سال 570 ميلادي در مكه به دنيا آمد، در 40 سالگي به پيامبري برگزيده شد و پس از 23 سال كوشش در راه گسترش اسلام، در سال 632 ميلادي(يازدهم هجري) در شهر مدينه از دنيا رفت. اكنون نزديك يك ميليارد و پانصد هزار مسلمان، هر روز بر او و خاندانش درود ميفرستند، چرا كه خداوند در قرآن، كتاب مقدس مسلمانان، او را ستوده و نام محمد نيز به معناي ستوده است. آغاز زندگي و نويد پيامبري محمّد (ص) فرزند عبداللّهبنعبدالمطلببنهاشم، به نظر علماي شيعه در روز جمعه 17ربيعالاول و به نظر علماي اهل سنت در 12ربيعالاول سال 570 ميلادي در مكه، در عربستان، به دنيا آمد. عبدالله، پدر محمد(ص)، زماني كه آمنه، دختر وهب بن عبدمناف بن زهره، تنها فرزند خود را باردار بود، در پي بيماري از دنيا رفت. آمنه يك روز پس از تولد فرزندش، دريافت كه شيرش براي نوزاد كافي نيست. از اين رو، كوشش براي يافتن دايهاي مناسب و فداكار آغاز شد. سرانجام، روز چهارم دايهاي از قبيلهي سعد بن ابيبكر به نام حليمه برگزيده شد. حليمه كودك را با خود به ميان قبيلهي خويش برد و پس از دو سال، كه دورهي شير خوارگي او به پايان رسيد، محمد (ص) را نزد مادرش باز گرداند. محمد (ص) شش سال بيشتر نداشت كه مادرش در بين راه ميان مكه و مدينه از دنيا رفت. پس از درگذشت آن مادر مهربان، پدربزرگ محمد(ص) ، عبدالمطلب بن هاشم، سرپرستي او را بر عهده گرفت. عبدالمطلب نيز پس از دو سال، هنگامي كه محمد(ص) 8 سال داشت، در گذشت. پس از مرگ عبدالمطلب، يكي از عموهاي محمد(ص)، يعني ابوطالب كه پدر حضرت علي(ع) بود، سرپرستي او را بر عهده گرفت. عربهاي جاهلي بيشتر زمان سال را با درگيري و غارت يكديگر ميگذراندند، اما در چهار ماه از سال، كه به ماههاي حرام شناخته ميشد، دست از درگيري بر ميداشتند و در بازارهاي خود به داد و ستد ميپرداختند. البته، گاهي برخي از عربها اين قانون نانوشته را زير پا ميگذاشتند و به درگيري با يكديگر در ماههاي حرام ميپرداختند. به اين گونه درگيريها گه گاهي به جنگهاي چند ساله ميانجاميد، فجار ميگفتند. يكي از اين درگيريها هنگامي رخ داد كه محمد(ص) تنها 14 يا 15 سال داشت. او براي دفاع از قبيلهي خود همراه عموهايشان در نبرد شركت كرد و تيرهايي را كه دشمنان ميانداختند برميگرفت و به عموهايش ميداد. از ديگر رويدادهاي مهم دوران جواني محمد(ص)، وارد شدن به پيمان جوانمردان در بيستسالگي بود. آن پيمان زماني بسته شد كه فردي از قبيلهي بنيزبيد براي فروش كالاهايش به مكه آمده و يكي از خريداران از دادن پول كالاها سر باز زده بود. از اين رو، از جوانان قبيلهي قريش خواست او را ياري رسانند. گروهي از آنان، از جمله زبيربنعبدالمطلب، عموي محمد(ص) و خود ايشان، بنيمطلببنعبدمناف، بنيزهرهبنكلاب، بنيتيمبنمره، بني حارثبنفهر به خانهي عبداللهبنجدعان تيمي رفتند و با هم پيمان بستند كه به ياري ستمديدگان، بهويژه كساني كه در شهر مكه غريب هستند، بشتابند و چنين كردند و كالاهاي آن مرد را نيز بازستاندند. آغاز پيامبري محمد(ص) از دوران جواني به غار كوچكي در نزديكي مكه ميرفت تا هم از محيط آلودهي مكه به دور باشد و هم ساعتي را به تفكر بيشتر بپردازد. هنگامي كه 40 ساله بود در بيست هفتم ماه رجب و زماني كه بر دهانهي غار حرا نشسته بود، جبرئيل از سوي خداوند فرود آمد و پارچهاي ديبا، كه بر آن نوشتهاي بود، به او نشان داد و گفت بخوان. محمد(ص) گفت چه بخوانم و جبرائيل باز از او خواست كه بخواند و محمد(ص) گفت چه بخوانم و اين كار سه بار انجام شد تا آنكه جبرائيل آيههاي سورهي علق را برايش خواند و ايشان نيز خواندند: "بسم الله الرحمن الرحيم، بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، انسان را از خون بستهاي بيافريد. بخوان و خداوند بزرگوار تو آن است كه با قلم ياد داد و آنچه را كه انسان نميدانست به او آموخت." محمد(ص)، كه از آن زمان رسول الله(پيامبر خدا) نام گرفت، از كوه فرود آمد و در حالي كه دگرگون شده بود به خانه بازگشت. خديجه(س) از او پرسيد كه كجا بودي و اين چه حال است تو را و ايشان همه چيز را براي همسرش باز گفت. چون خديجه(س) پيام خدا را شنيد، بدون كوچكترن ترديدي به پيامبري محمد(ص) ايمان آورد. پيامبر دست همسرش را كه براي بيعت با او پيش آورده بود به مهرباني فشرد. سپس علي(ع)، پسر عموي پيامبر كه از سالها پيش با آنها زندگي ميكرد، به پيامبر ايمان آورد. از ديگر مسلماناني كه در همان آغاز به پيامبر ايمان آوردند، زيدبنحارثه است كه بردهاي در مكه بود و خديجه آن را خريد و به محمد(ص) هديه كرد. ايشان زيد را آزاد كردند، اما او در خانهي پيامبر ماند و به ايشان خدمت ميكرد. آخرين حج پيامبر پيامبر در سال دهم هجري تصميم گرفت در گردهمايي بزرگ حج در مكه شركت كند. هنگامي كه مسلمانان از اين تصميم آگاه شدند، گروه گروه از جاهاي دور و نزديك به سوي مدينه راه افتادند تا همراه پيامبر به مكه بروند و مناسك حج را همراه ايشان به جاي آورند. كاروان بزرگي از مردم مدينه و شهرها و قبيلههاي ديگر به سوي مكه راه افتاد كه در بين راه نيز به آنان افزوده ميشد. سرانجام يكي از باشكوهترين مراسمهاي حج برگذار شد و مسلمانان ميكوشيدند مناسك حج را آن گونه كه پيشواي بزرگ آنان انجام ميداد، بهجاي آورند. پس از پايان مراسم حج، پيامبر همراه گروه بزرگي از مسلمانان، كه تاريخنگاران شمار آنان را تا 120 هزار نفر نيز نوشتهاند، به سوي مدينه به راه افتادند. هنگامي كه كاروان به جايي به نام غديرخم رسيد، پيك وحي از پيامبر خواست كه بايستد و پيامبر نيز كاروان را از رفتن بازداشت. اين ايستادن ناگهاني آن هم در آن گرماي سوزان، شگفتي كاروانيان را برانگيخت و بسياري از آنان كه آرامآرام به جمع ايستادگان ميپيوستند، از دليل آن كار ميپرسيدند. هنگامي كه همهي كاروانيان در يكجا گرد آمدند، جبرئيل از پيامبر خواست كه فرمان پروردگار را مبني بر تعيين جانشين پس از خود به مسلمان برساند و اين آيه را بر جان پاك پيامبر فرو خواند: " اي فرستاهي خدا، فرماني را كه خداوند براي تو فرستاده است به مردم برسان و گرنه پيامبري را به درستي انجام ندادهاي و خداوند تو را از خطرهاي احتمالي مردم نگاه ميدارد."(سورهي مائده، آيهي 67) در اين هنگام، پيامبر رو به علي(ع) كردند و ايشان را نزد خود خواست. سپس دست او را گرفت و بالا برد و سپس به سخنان خود اين گونه ادامه داد: " اي مردم، چه كسي بر مومنان از خود آنها سزاوارتر است؟ مردم پاسخ دادند: "خدا و پيامبرش داناترند." آنگاه پيامبر فرمودند: " هر كسي كه تا كنون من مولاي او بودم، از اين پس علي نيز مولاي او خواهد بود." در پايان سخنان پيامبر اين آيه بر پيامبر فرود آمد كه: " امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و خشنود گشتم كه اسلام دين شما باشد." (سورهي مائده، آيهي 3) وفات حضرت محمد(ص) در ماههاي پاياني زندگي پيامبر، درگيريهايي بين سپاه روم و مسلمانان رخ داده بود. پيامبر پس از بازگشت از حج و در ماه صفر مردم را به رويارويي با سپاه روم فراخواند. وي فرماندهي سپاهي را كه بايد به جنوب فلسطين و سرزمينهاي شرق اردن ميرفت، به اسامهبنزياد واگذار كرد و از همهي بزرگان و ياران خود خواست در آن سفر همراه اسامه باشند. اما از آنجا كه بيماري پيامبر، كه از چند ماه پيش آغاز شده بود، روز به روز بدتر شد، گروهي از پيوستن به سپاه اسامه سرباز زدند و آن سپاه نتوانست به سوي هدف خود روان شود. روز بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجري، حال پيامبر ساعت به ساعت بدتر ميشد تا اين كه چشم گشودند و به علي(ع) كه با ديدگان گريان كنار بستر ايشان نشسته بود و در چهرهي ايشان مينگريست فرمود كه سر ايشان را به دامان خود بگيرد. سپس از دخترشان خواستند كه اين آيه را بخوانند كه : " محمد جز پيامبري نيست كه پيش از وي نيز پيامبراني بودهاند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز ميگرديد." (سورهي آل عمران ، آيهي 144). سرانجام محمد(ص) هنگامي كه سر در دامان علي(ع) داشت، جان به جان آفرين داد و جهاني را در سوگ خود فرو برد. شهادت امام حسن مجتبي(ع) فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوهی او در مقدسترین ماههای سال قمری یعنی پانزدهم رمضان سال سوم هجرت چشم به گشود. امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر میداشت و شیوهی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب میكرد. یكی دیگر از صفات برجستهی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بیسابقهی اوست. امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دلهای دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالی برگردد. زمان بيعت: امام علیه السلام نامهای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیتبرخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد معاویه در پاسخ امام نوشت: من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن باشد كه تو پیرو من باشی. و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبتبه قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام به این امام مظلوم در بیتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد و امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسیدو چونان خورشیدی در دل زمین در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. در رابطه با شهادت آن امام بزرگوار: در روز شهادت امام مجتبی مظلوم اختلاف است ، بعضى در هفتم صفر سال پنجاهم هجرى و جمعى در بيست و هشتم آن ماه گفته اند و در مدّت عمر گرامى آن جناب نيز اختلاف است و مشهور چهل و هفت سال است ، چنانچه صاحب " كشف الغمّه " به روايت ابن خشّاب از حضرت باقر و صادق عليهماالسّلام روايت كرده است كه مدّت عمر شريف امام حسن عليه السّلام در وقت وفات چهل و هفت سال بود و ميان آن حضرت وبرادرش جناب امام حسين عليه السّلام به قدر مدّت حمل فاصله بود و مدّت حمل امام حسين عليه السّلام شش ماه بود و امام حسن عليه السّلام با جدّ خود رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هفت سال ماند و بعد از آن با حضرت اميرالمومنين عليه السّلام سى سال ماند و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگانى كرد. در كتاب "احتجاج " روايت شده كه مردى به خدمت امام حسن عليه السّلام رفت و گفت : يابن رسول اللّه ! گردنهاى ما را ذليل كردى و ما شيعيان را غلامان بنى اميّه گردانيدى ، حضرت فرمود: به چه سبب ؟ گفت : به سبب آنكه خلافت را به معاويه گذاشتى . حضرت فرمود: به خدا سوگند كه ياورى نيافتم و اگر ياورى مى يافتم شب و روز با او جنگ مى كردم تا خدا ميان من و او حكم كند وليكن شناختم اهل كوفه را و امتحان كردم ايشان را و دانستم كه ايشان به كار من نمى آيند عهد و پيمان ايشان را وفائى نيست و برگفتار و كردار ايشان اعتمادى نيست ، زبانشان با من است و دل ايشان با بنى اميّه است ، آن حضرت سخن مى گفت كه ناگاه خون از حلق مباركش فرو ريخت طشتى طلب كرد و در زير آن خونها گذاشت و پيوسته خون از حلق شريفش مى آمد تا آنكه آن طشت مملوّ از آن خون شد. راوى گفت گفتم : يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم ! اين چيست ؟ فرمود كه معاويه زهرى فرستاده بود و به خورد من داده اند آن زهر به جگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مى بينى قطعه هاى جگر من است ؛ گفتم : چرا مداوا نمى كنى ؟ حضرت فرمود كه دو مرتبه ديگر مرا زهر داده و مداوا شده اين مرتبه سوم است و قابل معالجه و دوا نيست . ابن عبّاس گفت كه چون آن حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسين عليه السّلام مرا و عبداللّه بن جعفر و على پسر مرا طلبيد و آن حضرت را غسل داد و خواست كه در روضه منوره حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بگشايد آن حضرت را داخل كند، پس مروان و آل ابى سفيان و فرزندان عثمان جمع گشتند ومانع شدند و گفتند: عثمان شهيد مظلوم به بدترين مكانها در بقيع دفن شود و حسن عليه السّلام با رسول خدا، اين هرگز نخواهد شد تا نيزه ها و شمشيرها شكسته شود و جعبه ها از تير خالى شود!؟ امام حسين عليه السّلام فرمود به حق آن خداوندى كه مكّه را حرم محترم گردانيده كه حسن فرزند على و فاطمه اَحَقّ است به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و خانه او از آنها كه بى رخصت داخل خانه او گرديده اند، به خدا سوگند كه او سزاوارتر است از حمّال خطاها كه ابوذر را از مدينه بيرون كرد و با عمار و ابن مسعود كرد آنچه كرد و قُرُق كرد اطراف مدينه و چراگاه آن را و راندگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پناه داد. وصيّت نامه امام حسن عليه السّلام
شهادت امام رضا(ع) زندگی سراسر معنوی و سبز معمصومین (ص) و سیره و سنت بزرگان دین برای هر انسان عاقلی درس آموز و عبرت اندوز است به همین دلیل در ذیل به مختصر از زندگینامه حضرت ثامن الحجج (ع) می پردازیم: امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری قمری در مدینه منوره متولد شد. پدر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر(ع) و مادر گرامیش «تکتم» نجمه نام داشت. نام آن حضرت علی و کنیه اش ابوالحسن و به رضا ملقب بودند. پس از شهادت پدرشان درسن 35 سالگی به امامت و زعامت نایل آمدند و ناخدای کشتی نجات بشر گردیدند تا آن را از امواج سهمگین و پرخطر بی عدالتی های عباسیان به ساحل آرام قسط و عدل علوی هدایت کند. دوران بیست ساله امامت ایشان هم زمان با خلافت سه خلیفه عباسی بود. ده سال نخست مخلافت هارون الرشید و پنج سال بعد خلافت محمدامین فرزند ارشد هارون و پنج سال پایانی در خلافت مامون گذشت که بسیار پرمخاطره و حساس می باشد. مامون در خراسان برای خاموش کردن نارضایتی طرفداران امام و برجسته کردن روحیات علمی و معنوی درباره خود و همچنین نشان دادن اقبال امام به دنیا تصمیم گرفت تا حضرت را به مرو دعوت نماید. امام رضا (ع) ابتدا نپذیرفتند اما پس از اصرار و تهدید با قبر منور رسول اکرم(ص) و اهل بیت خود وداع کردند و از طریق بصره ـ خرمشهر ـ اهوازـاراک ـ قم ـ ری ـ نیشابور در دهم شوال سال 201 هجری قمری به مرو وارد شدند.
زمان شهادت امام
گویا چنین مقدر بود تا فرزندی از نسل پیامبر اکرم(ص) و امامی از ائمه اثنی عشر، در سرزمینی دور از «مدینه الرسول» به شهادت رسد، تا مرقد نورانیش، قلب میلیونها موحد دلباخته را متوجه کوثر زلال ولایت کند و بارگاهش در سرزمین پهناور اهل محبت و ولایت، مأمن دلهای رمیده و آهوان پناهجویی باشد که از صیاد عصیان گریخته و به دامان ولی خدا، پناهنده شده و خواهند شد. سلام بر او آنگاه که تولد یافت و آن زمان که مظلومانه و دور از خاندان به شهادت رسید و آن روز که در اوج شکوه و عظمت، گام بر صحنه رستاخیز گذارد و چون آفتاب، جان شیعیانش را نور امید بخشد. ... خسته، آزرده، درمانده و بيهمــدم. بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود ميدانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... )) صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روحالامين است. (( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعه ي عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط ميكنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل ميروند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه ميگويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ... روحالامين! روحالامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا ميكشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم ميدهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا. جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشه ي علي، دردانه ي زهرا ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب ميشويم. ـ درنگ جايز نيست. خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روحالامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم . كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازه ي همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود ميبريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازه ي همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )). نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شدهاند؟! ـ همه از هم ميپرسند. جبرئيل با پيغمبر زمزمه ميكند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك ميريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ي ملائكه، براي همه انبياء و براي همه ي عالمِ، اين نام نامي است كه همه ي ملائكه، همه انبياء و همه ي عالم را دگرگون كرده است. از فرشته ي شادي تا فرشته ي ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم. ـ ديگر كسي نميپرسد كه چرا پيغمبر اشك ميريزد. حسين يعني واسطه ي احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم. همه ميخواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاقتر، خود را به گاهواره ي حسين نزديك كرد. بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيره ي تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين... شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوخته ي فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهواره ي حسين تكان نميخورد. گويا ندايي از غيب ميگفت: با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ... پايان مراسم عزاداری ویژه ایام اربعین حسینی زمان:یکشنبه ۲۷/۱۱/۱۳۸۷ مصادف با شب اربعین حسینی - ساعت ۲۰:۳۰ مکان:دلیجان - خیابان شهید بهشتی شمالی - روبروی آتش نشانی - تکیه ی شهدا تلفن گویا:۰۸۶۶۴۲۳۳۰۶۰ سامانه پیام کوتاه:۰۹۳۶۸۷۱۵۵۰۰ هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان سلام بر حسين و اربعينش ، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان ، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فدايت ، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم ، يا حسين! و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد. اربعين در فرهنگ عاشورا در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
نخستين اربعين در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
اربعين و عرفان اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست. آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله » پيامبر حکيم (ص) فرمود: « من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.» صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است: ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک. و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است." اربعین حسینی، باکاروان عشق اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق ها میگذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلاله ها، اربعینی میگذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد. |
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
نوشته هاي پيشين اسفند 1387 بهمن 1387
پيوندها دلیجان شهر من سرداران بي پلاك طراح قالب monesam khoda پشتيباني
|