تبليغاتX
:: هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان ::  

هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان         

 


مراسم عزاداری

ویژه ی ایام شهادت امام حسن عسگری(ع)

سخنران: شیخ هادی بیکی

مداحان:  سید محسن هاشمی- مهدی علیزاده

زمان: پنجشنبه مورخ ۱۵/۱۲/۱۳۸۷ مصادف با شب شهادت امام حسن عسگری(ع)- ساعت:۲۰:۳۰

روابط عمومی هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان

+نوشته شده در&چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:13 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

نام مبارک آن حضرت :حسن ابن علي - کنيه : ابو محمد - القاب :عسکرى، زکى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسکرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نيز گفته مى‏شد.
منصب آن بزرگوار : معصوم سيزدهم و امام يازدهم شيعيان

تاريخ تولد : هشتم ربيع الثانى سال 232هجرى. ( همچنين چهارم و دهم ربيع الثانى نيز نقل شده است. در مورد سال تولد ايشان نيز برخى گفته‏اند که 231 هجرى بوده است)

محل تولد : مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى کنونى )

نسب پدري :ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع )

نام مادر : حُديث، که او را جدّه مى‏گفتند.برخى نام او را سليل و برخى ديگر، سوسن نقل کرده‏اند. اين بانوى پاکيزه، که در عصر خويش از بهترين زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذريه پيامبر اکرم(ص) است، در ولايت خويش پادشاه زاده بود. امام هادى(ع) در شأن او فرمود: سليل، دور از هر آفت، پليدى و آلودگى است.

مدت امامت :  از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى(ع)، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزديک به شش سال

تاريخ و سبب شهادت : هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (يا 29) سالگى، به وسيله زهرى که معتمد عباسى به آن حضرت خورانيد.

محل شهادت و دفن : سامرا (درسرزمين عراق‏کنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام ‏هادى(ع)

نام همسر :نرجس (صيقل) و نام فرزند ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان(عج).

امام زمان(ع) تنها فرزند امام حسن عسکرى(ع) هستند. امام عسکرى(ع) تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بيگانگان پنهان نگه مى‏داشت تا از سوى دشمنان اهل‏بيت(ع) و مزدوران خليفه‏آسيبى به وى نرسد.

اصحاب وياران آن حضرت  احمد بن اسحاق اشعرى. احمد بن محمد بن مطهر.اسماعيل بن على نوبختى.محمد بن صالح همدانى. عثمان بن سعيد عمروى. محمد بن عثمان عمروى. حفص بن عمرو عمروى. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل. احمد بن ادريس قمى.

در برخى منابع، تعداد اصحاب و ياران امام حسن عسکرى(ع) بيش از صد نفر ذکر شده است.

زمامداران معاصر: متوکل عباسى (232 - 247ق.). منتصر عباسى (247 - 248ق.). مستعين عباسى (248 - 252ق.). معتز عباسى (252 - 255ق.). مهتدى عباسى (255 - 256ق.).معتمد عباسى (256 - 279ق.).

از ميان خلفاى مذکور، تنها منتصر عباسى، فرزند متوکل به امام هادى(ع)، امام حسن عسکرى(ع) وعلويان و شيعيان آزارى نرساند و در ايام خلافت کوتاه مدت خويش احسان و خدمات شايانى به آنان نمود که در مقايسه با ستمکارى‏ها و تعديات ساير خلفاى عباسى ناچيز است.

رويدادهاي مهم در طول زندگي آن امام .

1. وفات ابوجعفر، محمد بن على، برادر امام حسن عسکرى(ع) در سنين جوانى و تألّم شديد امام (ع) در مرگ او.

2. مسموميت و شهادت امام على النقى(ع)، پدر امام حسن عسکرى(ع)، در سال 254 هجرى، به دست معتمد عباسى.

3. بازداشت و زندانى شدن مکررامام حسن عسکرى(ع)، در دوران حکومت مستعين، معتز، مهتدى و معتمد عباسى.

4. نفرين امام (ع) بر معتز عباسى، در زندان، و تأثير آن در خلع معتز و کشته شدنش به دست سرداران ترک.

5. حساسيت خلفاى بنى‏عباس، معاصر امام حسن عسکرى(ع)، درباره‏تولد و زندگانىِ حضرت‏مهدى منتظر(عج) و تلاش براى پيدا کردن و از بين‏بردن آن‏حضرت.

6. مسموميت و شهادت امام حسن عسکرى(ع)، توسط معتمد عباسى، در سال 260 هجرى.

شهادت

امام حسن عسکری(ع) در روز جمعه و هنگام نماز صبح از این دنیا به سرای باقی می‏شتابند. جمعه، روز خوب خدا و در وقت نماز صبحگاهی؛ یعنی هنگامه ملاقات با خدا. آن حضرت که خود می‏دانستند شبی دیگر در دنیا نخواهند بود، آهنگ نماز می‏کنند تا آخرین نیایشهایشان را ملکوتیان بشنوند و وقتی اراده کردند تا کام تشنه‏شان را لختی تازه کنند؛ حال ایشان به ضعف و سُستی گرایید و روح مقدسشان به عالم بقا روانه گشت و اینچنین آرام و با قلبی مطمئن راهی ابدیت می‏شوند.

ضمیر روشن و امیدوار امام تنها متوجّه خداوند و دستورات خالق یکتا بود و ایشان به پیروان خود آموختند که دنیا را با تمامی سختی‏هایش آسان بگیرند زیرا آخرت، منزلگاه جاودانه است و آسایش در آن سرا خواهد بود.

سامراءِ سیاهپوش

وقتی امام حسن عسگری(ع) چشم از جهان فرو می‏بندند و به دیار دوست می‏شتابند سامرا سیاهپوش می‏شود و خلق به ماتمی بزرگ گرفتار می‏آیند. فضای شهر سامرا که مرکز سلطنت و پایتخت خلافت بود ضجّه و شیون فرا می‏گیرد و بزرگ و کوچک، مرد و زن همه سوگوار فرزند پاک خاندان نبوّت می‏شوند و اینچنین مسلمین رهبر و مقتدای بزرگ دیگری را از دست می‏دهند و به غم هجران مبتلا می‏گردند.

کوکب هدایتگری

زندگی مردان بزرگ سراسر پندآموز و عبرت‏آمیز است و آنانکه به دنبال راه هدایت و سعادت هستند باید پیرو و دنباله رو آنانی باشند که دانای راز و بَلَد راهند و امام حسن عسگری(ع) از کوکبهای درخشان هدایتگری هستند که مرام ایشان واگویه معرفت والایشان است. امامی که از خوف و خشیت خداوند همواره سر بر سجده می‏نهادند، روزها را به روزه می‏نشستند و شبها را به نیایش برمی‏خاستند.

پرهیزکاری

پارسایی و پرهیزکاری از خصوصیات مؤمنان راستین است. آنانکه از معرفت، قطره‏ای طَرْفه بربستند؛ آرام نگیرند و اطاعت پیشه گیرند پس چگونه می‏توان تصور کرد احوال آنانی را که خود در دریای معرفت الهی غوطه‏ور بوده و هر لحظه خود را در محضر خدای خویش می‏دیدند و از این روست که امام عسکری(ع) همواره لباس زبر و خشن بر تن داشتند. (برای خدا) و بر روی آن لباسی نیکو (برای مردم).

دادرس بینوایان

موحدان و مؤمنان واقعی هر چند دلْ در گرو اعمال خود ننهاده‏اند اما در آبادانی عاقبت خود تلاش می‏کنند لذا همواره تیمارخوار و یار و مددکار همنوعانی نیز هستند که در مصائب و شدائد روزگار گرفتار آمده‏اند و زندگی آنان در گروِ دستگیری و رفع حوائج است و چه زیبا و شکوهمند است تماشای بزرگانی که بی هیچ رنگ و ریائی به نیازمندان و محتاجان توجّه می‏کنند و اعتنا می‏ورزند و چنین مرامی به یقین نشأت گرفته و وام دار زندگانی رهبران بزرگ دینی ماست و اینچنین بوده است زندگانی امام و مرادمان حضرت عسکری(ع) ـ که همواره دادرس بینوایان و منجی تهیدستان بودند و با بخشش و کرامت و سخاوت خود محرومین را از بیچارگی و اضطرار می‏رهانیدند.

روشنگری

روشنگری و روشن نگری از صفات محمودی هستند که هم دل را جلا و روشنی می‏دهد و هم چراغ عقل را فروزان می‏کند. آنانی که خود روشن نگرند، خود طریق روشنگری را می‏دانند و پای در رکاب می‏نهند امّا کسانِ بی‏شماری‏اند که از این قوه محرومند، و این خیل عظیم محتاج ارشاد و هدایتی هستند تا ضمیر خفته‏شان را نسیم رحمتی و شمیم روح فزایی بیدار کند و فروزان نماید و ائمه هدی ـ صلوات الله اجمعین ـ بالاترین و والاترین وجه رسالتشان روشنگری و بیدارگری بوده است و امام حسن عسگری(ع) نیز که حُجت خدا بر زمین بودند با کلمات روشنگرانه و عبارات حکیمانه، حُجت را بر خلق تمام می‏کردند و با رهنمودها وارشاداتشان خلق را از خطر سرگردانی رهایی می‏بخشیدند و وجدانها را بیدار می‏کردند.

عفو و گذشت

عفو و گذشت اگر چه سخت است امّا نتیجه‏ای شیرین دارد. خداوند متعال که خطاپوشِ عطابخشِ مطلق است، رسولان خود را نیز آموخته است که گذشت و بخشش را ملکه خود قرار دهند و درگاه سختیها و نامرادیهای روزگار صبوری پیشه سازند و خشم خود فرو خورند و با گذشت و عفو کریمانه، دیگران را ادبِ نفْس آموزند. امام حسن عسگری(ع) نیز که حجت خدا بر زمین بود به هنگام ناملایمات و در برابر دشمنی‏های جاهلان از آنها می‏گذشت و بدین گونه مروّت و بزرگی را به آنان می‏آموخت.

پیام امام

کلام معصوم(ع) خواندنی است و باید آن را آویزه گوش قرار داد و به کار بست؛ امام حسن عسکری برای علی بن حسین بن بابویه قمی ـ که از بزرگان فقهی شیعه محسوب می‏شود ـ چنین نوشته‏اند:

«... سفارش می‏کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمی‏پردازد پذیرفته نمی‏شود و به تو سفارش می‏کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش فرو بری و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی‏خردی افراد بُردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی.

دعای امام

جمعی از دوستان امام حسن عسکری(ع) برای حضرت نوشتند تا دعایی به آنها بیاموزند. آن گرامی نوشتند که اینگونه دعا کنید:

«ای شنواتر شنوندگان، و ای بیناترین بینندگان، ای عزّت ناظرین، اس سریع‏ترین حسابرس بندگان، ای رحیم‏ترین رحم کنندگان، ای محکم‏ترین حاکمان، درود بر محمد و آلش بفرست و روزیم را توسعه ده، عمرم را طولانی کن و بر من منّت بگذار و رحمتت را شامل حالم فرما و مرا از جمله کسانی قرار ده که یاری دینت کنم و مرا از در خانه‏ات نران تا دیگری را جایگزین من نمایی!»

سفارش امام

از نوشته‏های امام عسکری(ع) به علی بن الحسین بن بابویه قمی است که مرقوم فرمودند:

«اعتصام به ریسمان پروردگار داشته باش... عاقبت خیر به متقین تعلّق دارد، بهشت جایگاهِ خداپرستان و دوزخ محل ملحدین است، دشمنی جایز نیست مگر بر ستمگران و خدایی نیست جز اللّه که بهترین خالقین است و درود بر بهترین خلق او حضرت محمد و عترت پاکیزه‏اش.

این کلام و توصیه امام معصوم است و هر آنکس به گوش جان بشنود به یقین به رستگاری خواهد رسید و هر که از آن رو برتابد، نگون بخت خواهد شد.

حامل علوم الهی

پُر دانشی دلیل بر فضل و کمال است و امامان معصوم چون جمیع علوم الهی را در سینه دارند از کاملترین و فاضل‏ترین بندگان مقرّب الهی‏اند و دانش هم دلالت راه است و هم آستانه جاه و کمال و امام عسکری(ع)، مرجع عالمان و محققان زمان و مأوی تشنگان وادی علم و دانایی بودند. در فضل و عظمت علمی آن امام همام همین بس که شاگردان ممتازی را برای جامعه روزگار خود تربیت نمودند تا آنان نیز در گسترش و جمع‏آوری علوم آل الله بکوشند و مبانی دین را برای آیندگان زنده نگاه دارند و حامل گفتارهای ناب و ناقل دانشهای پر ارج امام عسکری(ع) باشند.

+نوشته شده در&چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:1 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

مراسم عزاداری

ویژه ی ایام وفات پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع)

سخنران: شیخ حامد ابوالقاسمی

مداحان: حاج سید حسن هاشمی- مهدی علیزاده

زمان: دوشنبه ۵/۱۲/۱۳۸۷ لغایت چهارشنبه ۷/۱۲/۱۳۸۷- ساعت:۲۰:۳۰

مکان:خیابان شهید بهشتی شمالی- روبروی آتش نشانی- تکیه ی شهداء

تلفن گویا:۰۸۶۶۴۲۳۳۰۶۰           سامانه پیام کوتاه:۰۹۳۶۸۷۱۵۵۰۰ 

روابط عمومی هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان

+نوشته شده در&دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:2 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

وفات حضرت محمد(ص)

محمد، كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باد، يكي از پيامبران بزرگ خداوند است كه دين اسلام را به عنوان آخرين و كامل‌ترين دين الهي، براي جهانيان به ارمغان آورد . او كه در سال 570 ميلادي در مكه به دنيا آمد، در 40 سالگي به پيامبري برگزيده شد و پس از 23 سال كوشش در راه گسترش اسلام، در سال 632 ميلادي(يازدهم هجري) در شهر مدينه از دنيا رفت. اكنون نزديك يك ميليارد و پانصد هزار مسلمان، هر روز بر او و خاندانش درود مي‌فرستند، چرا كه خداوند در قرآن، كتاب مقدس مسلمانان، او را ستوده و نام محمد نيز به معناي ستوده است.

آغاز زندگي و نويد پيامبري

  محمّد (ص) فرزند عبداللّه‌بن‌عبدالمطلب‌بن‌هاشم، به نظر علماي شيعه در روز جمعه 17ربيع‌الاول و به نظر علماي اهل سنت در 12ربيع‌الاول سال 570 ميلادي در مكه، در عربستان، به دنيا آمد. عبدالله،‌ پدر‌ محمد‌(ص)‌، زماني ‌كه ‌آمنه، دختر وهب‌ بن ‌عبدمناف ‌بن زهره، تنها فرزند خود را باردار بود، در پي بيماري از دنيا رفت. آمنه يك روز پس از تولد فرزندش، دريافت كه شيرش براي نوزاد كافي نيست‌. از اين رو، كوشش براي يافتن دايه‌اي مناسب و فداكار آغاز شد‌. سرانجام، روز چهارم دايه‌اي از قبيله‌ي سعد‌ بن ‌ابي‌‌بكر به نام حليمه برگزيده شد‌. حليمه كودك را با خود به ميان قبيله‌ي خويش برد و پس از دو سال، كه دوره‌ي شير خوارگي او به پايان رسيد، محمد (ص) را نزد مادرش باز گرداند.

  محمد (ص) شش سال بيشتر نداشت كه مادرش در بين راه ميان مكه و مدينه از دنيا رفت‌. پس از درگذشت آن مادر مهربان‌، پدربزرگ محمد(ص) ‌ ، عبدالمطلب ‌بن ‌هاشم، سرپرستي او را بر عهده گرفت‌. عبدالمطلب نيز پس از دو سال‌، هنگامي كه محمد(ص) 8 سال داشت، در گذشت. پس از مرگ عبدالمطلب‌، يكي از عمو‌هاي محمد(ص)، يعني ابوطالب كه پدر حضرت علي(ع) بود، سرپرستي او را بر عهده گرفت.

عرب‌هاي جاهلي بيش‌تر زمان سال را با درگيري و غارت يك‌ديگر مي‌گذراندند، اما در چهار ماه از سال، كه به ماه‌هاي حرام شناخته مي‌شد، دست از درگيري بر مي‌داشتند و در بازارهاي خود به داد و ستد مي‌پرداختند. البته، گاهي برخي از عرب‌ها اين قانون نانوشته را زير پا مي‌گذاشتند و به درگيري با يكديگر در ماه‌هاي حرام مي‌پرداختند. به اين گونه درگيري‌ها گه گاهي به جنگ‌هاي چند ساله مي‌انجاميد، فجار مي‌گفتند. يكي از اين درگيري‌ها هنگامي رخ داد كه محمد(ص) تنها 14 يا 15 سال داشت. او براي دفاع از قبيله‌ي خود همراه عموهايشان در نبرد شركت كرد و تيرهايي را كه دشمنان مي‌انداختند برمي‌گرفت و به عموهايش مي‌داد.

  از ديگر روي‌دادهاي مهم دوران جواني محمد(ص)، وارد شدن به پيمان جوان‌مردان در بيست‌سالگي بود. آن پيمان زماني بسته شد كه فردي از قبيله‌ي بني‌زبيد براي فروش كالاهايش به مكه آمده و يكي از خريداران از دادن پول كالاها سر باز زده بود. از اين رو، از جوانان قبيله‌ي قريش خواست او را ياري رسانند. گروهي از آنان، از جمله زبير‌بن‌عبدالمطلب، عموي محمد(ص) و خود ايشان، بني‌مطلب‌بن‌عبدمناف، بني‌زهره‌‌بن‌كلاب، بني‌تيم‌بن‌مره، بني ‌ حارث‌بن‌فهر به خانه‌ي عبدالله‌‌بن‌‌جدعان تيمي رفتند و با هم پيمان بستند كه به ياري ستمديدگان، به‌ويژه كساني كه در شهر مكه غريب هستند، بشتابند و چنين كردند و كالاهاي آن مرد را نيز بازستاندند.

آغاز پيامبري

  محمد(ص) از دوران جواني به غار كوچكي در نزديكي مكه مي‌رفت تا هم از محيط آلوده‌ي مكه به دور باشد و هم ساعتي را به تفكر بيش‌تر بپردازد. هنگامي كه 40 ساله بود در بيست هفتم ماه رجب و زماني كه بر دهانه‌ي غار حرا نشسته بود، جبرئيل از سوي خداوند فرود آمد و پارچه‌اي ديبا، كه بر آن نوشته‌اي بود، به او نشان داد و گفت بخوان. محمد(ص) گفت چه بخوانم و جبرائيل باز از او خواست كه بخواند و محمد(ص) گفت چه بخوانم و اين كار سه بار انجام شد تا آن‌كه جبرائيل آيه‌هاي سوره‌ي علق را برايش خواند و ايشان نيز خواندند: "بسم الله الرحمن الرحيم، بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، انسان را از خون بسته‌اي بيافريد. بخوان و خداوند بزرگوار تو آن است كه با قلم ياد داد و آن‌چه را كه انسان نمي‌دانست به او آموخت."

  محمد(ص)، كه از آن زمان رسول الله(پيامبر خدا) نام گرفت، از كوه فرود آمد و در حالي كه دگرگون شده بود به خانه بازگشت. خديجه(س) از او پرسيد كه كجا بودي و اين چه حال است تو را و ايشان همه چيز را براي همسرش باز گفت. چون خديجه(س) پيام خدا را شنيد، بدون كوچك‌ترن ترديدي به پيامبري محمد(ص) ايمان آورد. پيامبر دست همسرش را كه براي بيعت با او پيش آورده بود به مهرباني فشرد. سپس علي(ع)، پسر عموي پيامبر كه از سال‌ها پيش با آن‌ها زندگي مي‌كرد، به پيامبر ايمان آورد. از ديگر مسلماناني كه در همان آغاز به پيامبر ايمان آوردند، زيد‌بن‌حارثه است كه برده‌اي در مكه بود و خديجه آن را خريد و به محمد(ص) هديه كرد. ايشان زيد را آزاد كردند، اما او در خانه‌ي پيامبر ماند و به ايشان خدمت مي‌كرد.

  آخرين حج پيامبر

  پيامبر در سال دهم هجري تصميم گرفت در گردهمايي بزرگ حج در مكه شركت كند. هنگامي كه مسلمانان از اين تصميم آگاه شدند، گروه گروه از جاهاي دور و نزديك به سوي مدينه راه افتادند تا همراه پيامبر به مكه بروند و مناسك حج را همراه ايشان به جاي آورند. كاروان بزرگي از مردم مدينه و شهرها و قبيله‌هاي ديگر به سوي مكه راه افتاد كه در بين راه نيز به آنان افزوده مي‌شد. سرانجام يكي از باشكوه‌ترين مراسم‌هاي حج برگذار شد و مسلمانان مي‌كوشيدند مناسك حج را آن گونه كه پيشواي بزرگ آنان انجام مي‌داد، به‌جاي آورند.

  پس از پايان مراسم حج، پيامبر همراه گروه بزرگي از مسلمانان، كه تاريخ‌نگاران شمار آنان را تا 120 هزار نفر نيز نوشته‌اند، به سوي مدينه به راه افتادند. هنگامي كه كاروان به جايي به نام غديرخم رسيد، پيك وحي از پيامبر خواست كه بايستد و پيامبر نيز كاروان را از رفتن بازداشت. اين ايستادن ناگهاني آن هم در آن گرماي سوزان، شگفتي كاروانيان را برانگيخت و بسياري از آنان كه آرام‌آرام به جمع ايستادگان مي‌پيوستند، از دليل آن كار مي‌پرسيدند. هنگامي كه همه‌ي كاروانيان در يك‌جا گرد آمدند، جبرئيل از پيامبر خواست كه فرمان پروردگار را مبني بر تعيين جانشين پس از خود به مسلمان برساند و اين آيه را بر جان پاك پيامبر فرو خواند:

  " اي فرستاه‌ي خدا، فرماني را كه خداوند براي تو فرستاده است به مردم برسان و گرنه پيامبري را به درستي انجام نداده‌اي و خداوند تو را از خطرهاي احتمالي مردم نگاه مي‌دارد."(سوره‌ي مائده، آيه‌ي 67)
پيامبر براي انجام دادن فرمان خداوند به ميان مسلمانان و بر بالاي جايگاهي رفت كه از بار شتران ساخته بودند تا همه‌ي جمعيت ايشان را ببينند و سخنانش را بشنوند. آن‌گاه پيامبر از اين كه به زودي از ميان مسلمانان خواهد رفت سخن گفت و به آنان فرمود كه:"من دو يادگار ارزشمند در ميان شما مي‌گذارم كه يكي كتاب خدا و ديگري اهل بيت من است كه تا روز بازپسين از هم جدا نخواهند شد. هان اي مردم، اين دو امانت گران‌مايه را پشت سر نگذاريد كه تا زماني كه به آن دو روي آوريد، گمراه نمي‌شويد ."

  در اين هنگام، پيامبر رو به علي(ع) كردند و ايشان را نزد خود خواست. سپس دست او را گرفت و بالا برد و سپس به سخنان خود اين گونه ادامه داد: " اي مردم، چه كسي بر مومنان از خود آن‌ها سزاوارتر است؟ مردم پاسخ دادند: "خدا و پيامبرش داناترند." آن‌گاه پيامبر فرمودند: " هر كسي كه تا كنون من مولاي او بودم، از اين پس علي نيز مولاي او خواهد بود." در پايان سخنان پيامبر اين آيه بر پيامبر فرود آمد كه: " امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و خشنود گشتم كه اسلام دين شما باشد." (سوره‌ي مائده، آيه‌ي 3)

  وفات حضرت محمد(ص)

  در ماه‌هاي پاياني زندگي پيامبر، درگيري‌هايي بين سپاه روم و مسلمانان رخ داده بود. پيامبر پس از بازگشت از حج و در ماه صفر مردم را به رويارويي با سپاه روم فراخواند. وي فرماندهي سپاهي را كه بايد به جنوب فلسطين و سرزمين‌هاي شرق اردن مي‌رفت، به اسامه‌بن‌زياد واگذار كرد و از همه‌ي بزرگان و ياران خود خواست در آن سفر همراه اسامه باشند. اما از آن‌جا كه بيماري پيامبر، كه از چند ماه پيش آغاز شده بود، روز به روز بدتر شد، گروهي از پيوستن به سپاه اسامه سرباز زدند و آن سپاه نتوانست به سوي هدف خود روان شود.

  روز بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجري، حال پيامبر ساعت به ساعت بدتر مي‌شد تا اين كه چشم گشودند و به علي(ع) كه با ديدگان گريان كنار بستر ايشان نشسته بود و در چهره‌ي ايشان مي‌نگريست فرمود كه سر ايشان را به دامان خود بگيرد. سپس از دخترشان خواستند كه اين آيه را بخوانند كه : " محمد جز پيامبري نيست كه پيش از وي نيز پيامبراني بوده‌اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مي‌گرديد." (سوره‌ي آل عمران ، آيه‌ي 144). سرانجام محمد(ص) هنگامي كه سر در دامان علي(ع) داشت، جان به جان آفرين داد و جهاني را در سوگ خود فرو برد.

شهادت امام حسن مجتبي(ع)

فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم رمضان سال سوم هجرت چشم به گشود. امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏داشت و شیوه‏ی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب می‏كرد. یكی دیگر از صفات برجسته‏ی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بی‏سابقه‏ی اوست. امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالی برگردد.

زمان بيعت:

امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد

معاویه در پاسخ امام نوشت:

من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن باشد كه تو پیرو من باشی. و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت ‏با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبت‏به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام به این امام مظلوم در بیت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد و امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسیدو چونان خورشیدی در دل زمین در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد.

در رابطه با شهادت آن امام بزرگوار:

در روز شهادت امام  مجتبی مظلوم اختلاف است ، بعضى در هفتم صفر سال پنجاهم هجرى و جمعى در بيست و هشتم آن ماه گفته اند و در مدّت عمر گرامى آن جناب نيز اختلاف است و مشهور چهل و هفت سال است ، چنانچه صاحب " كشف الغمّه " به روايت ابن خشّاب از حضرت باقر و صادق عليهماالسّلام روايت كرده است كه مدّت عمر شريف امام حسن عليه السّلام در وقت وفات چهل و هفت سال بود و ميان آن حضرت وبرادرش جناب امام حسين عليه السّلام به قدر مدّت حمل فاصله بود و مدّت حمل امام حسين عليه السّلام شش ماه بود و امام حسن عليه السّلام با جدّ خود رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هفت سال ماند و بعد از آن با حضرت اميرالمومنين عليه السّلام سى سال ماند و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگانى كرد.
قطب راوندى رحمه اللّه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امام حسن عليه السّلام به اهل بيت خود مى فرمود كه من به زهر شهيد خواهم شد مانند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، پرسيدند كه خواهد كرد اين كار را؟ فرمود كه زن من جَعْدَه دختر اَشْعَث بن قيس ، معاويه پنهان زهرى براى او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه خود بيرون كن و از خود دور گردان ، فرمود كه چگونه او را از خانه بيرون كنم هنوز كارى از او واقع نشده است ، اگر او را بيرون كنم كسى به غير او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذرى خواهد بود كه بى جرم و جنايت مرا اخراج كردند.
پس بعد از مدّتى معاويه مال بسيارى با زهر قاتلى براى جعده فرستاد و پيغام داد كه اگر اين زهر را به حسن عليه السّلام بخورانى من صد هزار درهم به تو مى دهم و ترا به حباله پسر خود يزيد در مى آورم ؛ پس آن زن تصميم عزم نمود كه آن حضرت را مسموم نمايد.
روزى جناب امام حسن عليه السّلام روزه بود و روز بسيار گرمى بود و تشنگى بر آن جناب اثر كرده و در وقت افطار بسيار تشنه بود، آن زن شربت شيرى از براى آن حضرت آورد و آن زهر را داخل در آن كرده بود و به آن حضرت بياشاميد، چون آن حضرت بياشاميد و احساس سمّ فرمود كلمه استرجاع گفت و خداوند را حمد كرد كه از اين جهان فانى به جنان جاودانى تحويل مى دهد و جدّ و پدر و مادر و دو عمّ خود جعفر و حمزه را ديدار مى فرمايد، پس روى به جعده كرد و فرمود: اى دشمن خدا! كشتى مرا، خدا بكشد ترا، به خدا سوگند كه خلفى بعد از من نخواهى يافت ، آن شخص ترا فريب داده خدا ترا و او را هر دو را به عذاب خود خوار فرمايد؛ پس آن حضرت دو روز در درد و اَلَم ماند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالى مقدار خود ملحق گرديد.
معاويه از براى آن ملعونه وفا به عهدهاى خود نكرد و به روايتى آن مالى كه وعده كرده بود به او داد وليكن او را به حباله يزيد درنياورد و گفت : كسى كه با حسن عليه السّلام وفا نكرد با يزيد وفا نخواهد كرد.
وشيخ مفيد رضى اللّه عنه نقل كرده كه چون مابين امام حسن عليه السّلام و معاويه مصالحه شد، آن حضرت به مدينه رفت و پيوسته كظم غيظ فرموده و ملازمت منزل خويش داشت و منتظر امر پروردگار خود بود تا آنكه ده سال از مدّت امارت معاويه بگذشت و معاويه عازم شد كه بيعت بگيرد از براى فرزند خود يزيد و چون اين خلاف شرايط معاهده و مصالحه بود كه با امام حسن عليه السّلام كرده بود، لاجرم بدين سبب و هم به ملاحظه حشمت و جلال امام حسن عليه السّلام و اقبال مردم به آن جناب از آن حضرت بيم داشت پس يك دل و يك جهت تصميم عزم قتل آن حضرت نمود و زهرى از پادشاه روم طلبيد با صد هزار درهم براى جعده دختر اشعث بن قيس فرستاد و …

 در كتاب "احتجاج " روايت شده كه مردى به خدمت امام حسن عليه السّلام رفت و گفت : يابن رسول اللّه ! گردنهاى ما را ذليل كردى و ما شيعيان را غلامان بنى اميّه گردانيدى ، حضرت فرمود: به چه سبب ؟ گفت : به سبب آنكه خلافت را به معاويه گذاشتى . حضرت فرمود: به خدا سوگند كه ياورى نيافتم و اگر ياورى مى يافتم شب و روز با او جنگ مى كردم تا خدا ميان من و او حكم كند وليكن شناختم اهل كوفه را و امتحان كردم ايشان را و دانستم كه ايشان به كار من نمى آيند عهد و پيمان ايشان را وفائى نيست و برگفتار و كردار ايشان اعتمادى نيست ، زبانشان با من است و دل ايشان با بنى اميّه است ، آن حضرت سخن مى گفت كه ناگاه خون از حلق مباركش فرو ريخت طشتى طلب كرد و در زير آن خونها گذاشت و پيوسته خون از حلق شريفش مى آمد تا آنكه آن طشت مملوّ از آن خون شد. راوى گفت گفتم : يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم ! اين چيست ؟ فرمود كه معاويه زهرى فرستاده بود و به خورد من داده اند آن زهر به جگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مى بينى قطعه هاى جگر من است ؛ گفتم : چرا مداوا نمى كنى ؟ حضرت فرمود كه دو مرتبه ديگر مرا زهر داده و مداوا شده اين مرتبه سوم است و قابل معالجه و دوا نيست .
و صاحب "كفاية الاثر" به سند معتبر از جنادة بن ابى اميّه روايت كرده است كه در مرض حضرت امام حسن عليه السّلام كه به آن مرض ارتحال فرمود به خدمت او رفتم ديدم در پيش روى او طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مباركش را در آن طشت مى ريخت پس گفتم : اى مولاى من ! چرا خود را معالجه نمى كنى ؟ فرمود: اى بنده خدا! مرگ را به چه چيز علاج مى توان كرد؟ گفتم :
اِنّا للّه وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. پس به جانب من ملتفت شد و فرمود كه خبر داد ما را رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه بعد از او دوازده خليفه و امام خواهند بود، يازده كس ايشان از فرزندان على و فاطمه باشند و همه ايشان به تيغ يا به زهر شهيد شوند، پس طشت را از نزد آن حضرت برداشتند حضرت گريست ، من گفتم : يابن رسول اللّه ! مرا موعظه كن ! قال نعم : اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَ وَحَصِّلْ زادَك قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِكَ.
فرمود كه مهياى سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پيش از رسيدن اجل تحصيل نما و بدان كه تو طلب دنيا مى كنى و مرگ ترا طلب مى كند و بار مكن اندوه روزى را كه هنوز نيامده است بر روزى كه در آن هستى ؛ و بدان كه هر چه از مال تحصيل نمائى زياده از قوت خود بهره نخواهى داشت و خزينه دار ديگرى خواهى بود؛ و بدان كه در حلال دنيا حساب است و در حرام دنيا عقاب و مرتكب شبهه هاى آن شدن موجب عتاب است ، پس دنيا را نزد خود به منزله مردارى فرض كن و از آن مگير مگر به قدر آنچه ترا كافى باشد كه اگر حلال باشد زهد در آن ورزيده باشى و اگر حرام باشد در آن وِزْر و گناهى نداشته باشى ؛ زيرا كه آنچه گرفته باشى بر تو حلال باشد چنانچه ميته حلال مى شود در حال ضرورت و اگر عتابى باشد عتاب كمتر باشد و از براى دنياى خود چنان كار كن كه گويا هميشه خواهى بود و براى آخرت خود چنان كار كن كه گويا فردا خواهى مرد و اگر خواهى كه عزيز باشى بى قوم و قبيله ، و مهابت داشته باشى بى سلطنت و حكمى ، پس بيرون رو از مذلّت معصيت خدا به سوى عزّت اطاعت خدا و از اين نوع مواعظ و سخنان اعجاز نشان فرمود تا آنكه نفس مقدسش منقطع گشت و رنگ مباركش زرد شد. پس حضرت امام حسين عليه السّلام با اسود بن ابى الا سود از در درآمد برادر بزرگوار خود را در برگرفت و سر مبارك او را و ميان دو ديده اش را بوسيد و نزد او نشست و راز بسيار با يكديگر گفتند پس اسود گفت : اِنّا للّه وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. گويا كه خبر فوت امام حسن عليه السّلام به او رسيده است ، پس حضرت امام حسين عليه السّلام را وصىّ خود گردانيده اسرار امامت را به او گفت و ودائع خلافت را به او سپرد و روح مقدّسش به رياض قدس پرواز كرد در روز پنجشنبه آخر ماه صفر در سال پنجاهم هجرى و عمر مباركش در آن وقت چهل و هفت سال بود و در بقيع مدفون گرديد.
و موافق روايت شيخ طوسى و ديگران ، چون امام حسن عليه السّلام مسموم شد و آثار ارتحال از دنيا بر آن جناب ظاهر گشت ، امام حسين عليه السّلام بر بالين آن حضرت حاضر شد و گفت : اى برادر! چگونه مى يابى خود را؟ حضرت فرمود كه مى بينم خود را در اوّل روزى از روزهاى آخرت و آخر روزى از روزهاى دنيا و مى دانم كه پيشى بر اجل خود نمى گيرم و به نزد پدر و جدّ خود مى روم و مكروه مى دارم مفارقت تو و دوستان و برادران را و استغفار مى كنم از اين گفتار خود بلكه خواهان رفتنم براى آنكه ملاقات جدّ خود رسول خدا و پدرم اميرالمؤ منين و مادرم فاطمه زهرا و دو عمّ خود حمزه و جعفر را صلوات اللّه و سلامه عليهم  خدا عوض هر گذشته است و ثواب خدا تسلى دهنده هر مصيبت است و تدارك مى كند هرچه را فوت شده است ، همانا ديدم اى برادر، جگر خود را در طشت و دانستم كدام كس اين كار با من كرده است و اصلش از كجا شده است اگر به تو بگويم با او چه خواهى كرد؟ حضرت امام حسين عليه السّلام گفت : به خدا سوگند! او را خواهم كشت . امام حسن عليه السّلام فرمود: پس ترا خبر نمى دهم به او تا آن كه ملاقات كنم جدّم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را.

 ابن عبّاس گفت كه چون آن حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسين عليه السّلام مرا و عبداللّه بن جعفر و على پسر مرا طلبيد و آن حضرت را غسل داد و خواست كه در روضه منوره حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بگشايد آن حضرت را داخل كند، پس ‍ مروان و آل ابى سفيان و فرزندان عثمان جمع گشتند ومانع شدند و گفتند: عثمان شهيد مظلوم به بدترين مكانها در بقيع دفن شود و حسن عليه السّلام با رسول خدا، اين هرگز نخواهد شد تا نيزه ها و شمشيرها شكسته شود و جعبه ها از تير خالى شود!؟ امام حسين عليه السّلام فرمود به حق آن خداوندى كه مكّه را حرم محترم گردانيده كه حسن فرزند على و فاطمه اَحَقّ است به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و خانه او از آنها كه بى رخصت داخل خانه او گرديده اند، به خدا سوگند كه او سزاوارتر است از حمّال خطاها كه ابوذر را از مدينه بيرون كرد و با عمار و ابن مسعود كرد آنچه كرد و قُرُق كرد اطراف مدينه و چراگاه آن را و راندگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پناه داد.
و موافق مضامين روايات ديگر، مروان بر استر خود سوار شد، به نزد آن زن رفت و گفت : حسين عليه السّلام برادر خود حسن عليه السّلام را آورده است كه با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم دفن كند، بيا و مانع شو، گفت : چگونه مانع شوم ؟ پس مروان از استر به زير آمد و او را بر استر سوار كرده به نزد قبر حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و فرياد مى كرد و تحريص مى نمود بنى اميّه را كه مگذاريد حسن عليه السّلام را در پهلوى جدّش دفن كنند.
ابن عبّاس گفت : در اين سخنان بوديم كه ناگاه صداها شنيديم و شخصى را ديديم كه اثر شر و فتنه از او ظاهر است مى آيد، چون نظر كردم ديدم فلانه است با چهل كس سوار است و مى آيد و مردم را تحريص بر قتال مى كند، چون نظرش بر من افتاد مرا پيش طلبيد و گفت : يابن عبّاس ! شما بر من جرئت به هم رسانيده ايد هر روز مرا آزار مى كنيد مى خواهيد كسى را داخل خانه من كنيد كه من او را دوست نمى دارم و نمى خواهم ، من گفتم : واسَوْاَتاه ! يك روز بر شتر سوار مى شوى و يك روز بر استر و مى خواهى نور خدا را فرونشانى و با دوستان خدا جنگ كنى و حايل شوى ميان رسول خدا و حبيب و دوست او؛ پس آن زن به نزد قبر آمد و خود را از استر افكند و فرياد زد به خدا سوگند كه نمى گذارم حسن عليه السّلام را در اين جا دفن كنيد تا يك مو در سر من هست .
و به روايت ديگر جنازه آن حضرت را تير باران كردند تا آنكه هفتاد تير از جنازه آن جناب بيرون كشيدند! پس بنى هاشم خواستند شمشيرها بكشند و جنگ كنند، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را كه وصيّت برادرم را ضايع نكنيد و چنين مكنيد كه خونى ريخته شود، پس به ايشان خطاب كرد كه اگر وصيّت برادرم نبود هر آينه مى ديد چگونه او را نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم دفن مى كردم و بينى هاى شما را برخاك مى ماليدم ؛ پس جنازه آن حضرت را برداشتند وبه جانب بقيع حمل دادند و نزد جدّه او فاطمه بنت اسد عليهاالسّلام دفن كردند.
و ابوالفرج روايت كرده وقتى كه جنازه امام حسن عليه السّلام را به سمت بقيع حركت دادند و آتش فتنه مُنطَفى گشت ، مروان نيز مشايعت كرد و سرير امام حسن عليه السّلام را بر دوش كشيد، امام حسين عليه السّلام فرمود كه آيا جنازه امام حسن عليه السّلام را حمل مى كنى و حال آنكه به خدا قسم پيوسته در حال حيات برادرم دل او را پر از خون نمودى ولايزال جرعه هاى غيظ به او مى خورانيدى ، مروان گفت كه من اين كارها را با كسى به جا آوردم كه حلم و بردبارى او با كوهها معادل بود!
در فضيلت گريه بر آن حضرت و زيارت آن بزرگوار از ابن عبّاس ‍ روايت شده كه حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه چون فرزندم حسن را به زهر شهيد كنند ملائكه آسمانها هفتگانه بر او گريه كنند و همه چيز بر او بگريد حتى مرغان هوا و ماهيان دريا و هركه بر او بگريد ديده اش كور نشود روزى كه ديده ها كور مى شود؛ وهر كه بر مصيبت او اندوهناك شود، اندوهناك نشود دل او در روزى كه دلها اندوهناك شوند، و هركه در بقيع او را زيارت كند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزى كه قدم ها بر آن لرزان است .

وصيّت نامه امام حسن عليه السّلام


اين وصيّتى است از حسن بن على بن ابى طالب عليهماالسّلام به سوى برادر خود حسين بن على عليه السّلام . وصيّت مى كنم كه گواهى مى دهم به وحدانيّت خدا كه در خداوندى شريك ندارد و اوست سزاوار پرستيدن ودر معبوديت شريك ندارد و در پادشاهى كسى شريك او نيست و محتاج به معين و ياورى نيست و همه چيز را او خلق كرده است و هر چيز را او تقدير كرده و او سزاوارترين معبودين است به عبادت و سزاوارترين محمودين است به حمد و ثنا هر كه اطاعت كند او را رستگار مى گردد و هركه معصيت و نافرمانى كند او را گمراه مى شود و هر كه توبه كند به سوى او هدايت مى يابد، پس وصيّت و سفارش مى كنم ترا اى حسين در حق آنها كه بعد از خود مى گذارم از اهل خود و فرزندان خود و اهل بيت تو، كه درگذرى از گناهكاران ايشان و قبول كنى احسان نيكوكاران ايشان را و خَلَف من باشى نسبت به ايشان و پدر مهربان باشى براى آنها، و آنكه دفن كنى مرا با حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و آله و سلّم همانا من اَحقّم به آن حضرت و خانه او از آنهائى كه بى رخصت او داخل خانه او شده اند و حال آنكه حق تعالى نهى كرده است از آن ، چنانچه در كتاب مجيد خود فرموده : يا اَيُّهاَ الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلوُا بُيُوتَ النَّبِىِّ اِلاّ اَنْ يُوءْذَنَ لَكُم
پس به خدا سوگند كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم رخصت نداد ايشان را در حيات خود كه بى اذن داخل در خانه او شوند و هم رخصتى به ايشان نرسيد بعداز وفات آن حضرت ولكن ما ماءذونيم و رخصت داريم تصّرف نمائيم در آنچه از آن حضرت به ميراث به ما رسيده است ؛ پس اى برادر، اگر آن زن مانع شود سوگند مى دهم ترا به حق قرابت و رحم كه نگذارى در جنازه من به قدر محجمه از خون بر زمين ريخته شود تا حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم را ملاقات كنم و نزد او مخاصمه نمايم و شكايت كنم به آن حضرت از آنچه بعد از او از مردم كشيدم . و موافق روايت "كافى " وغيره فرمود: پس جنازه مرا حمل دهيد به بقيع و در نزد مادرم فاطمه عليهاالسّلام مرا دفن كنيد.  چون از وصاياى خويش فارغ گرديد دنيا را وداع كرده به سوى بهشت خراميد.

شهادت امام رضا(ع)

زندگی سراسر معنوی و سبز معمصومین (ص) و سیره و سنت بزرگان دین برای هر انسان عاقلی درس آموز و عبرت اندوز است به همین دلیل در ذیل به مختصر از زندگینامه حضرت ثامن الحجج (ع) می پردازیم:

امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری قمری در مدینه منوره متولد شد. پدر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر(ع) و مادر گرامیش «تکتم» نجمه نام داشت.

نام آن حضرت علی و کنیه اش ابوالحسن و به رضا ملقب بودند. پس از شهادت پدرشان درسن 35 سالگی به امامت و زعامت نایل آمدند و ناخدای کشتی نجات بشر گردیدند تا آن را از امواج سهمگین و پرخطر بی عدالتی های عباسیان به ساحل آرام قسط و عدل علوی هدایت کند.

دوران بیست ساله امامت ایشان هم زمان با خلافت سه خلیفه عباسی بود. ده سال نخست مخلافت هارون الرشید و پنج سال بعد خلافت محمدامین فرزند ارشد هارون و پنج سال پایانی در خلافت مامون گذشت که بسیار پرمخاطره و حساس می باشد.

مامون در خراسان برای خاموش کردن نارضایتی طرفداران امام و برجسته کردن روحیات علمی و معنوی درباره خود و همچنین نشان دادن اقبال امام به دنیا تصمیم گرفت تا حضرت را به مرو دعوت نماید.

امام رضا (ع) ابتدا نپذیرفتند اما پس از اصرار و تهدید با قبر منور رسول اکرم(ص) و اهل بیت خود وداع کردند و از طریق بصره ـ خرمشهر ـ اهوازـ‌اراک ـ قم ـ‌ ری ـ نیشابور در دهم شوال سال 201 هجری قمری به مرو وارد شدند.

در مورد شهادت


وقتی موسی بن جعفر(ع)، پس از زندانهای طولانی و شکنجه‌های مداوم در زندان به شهادت می‌رسد و با این حال، هارون سعی می‌کند، شهادت آن گرامی را، مرگی طبیعی جلوه دهد! بدیهی است که مأمون نیز از این تلاش دریغ نکند.
این است که برخی وفات امام را به خوردن انگور و گروهی به مرگ طبیعی و دسته‌ای به بدخواهی و دسیسه عباسیان نسبت داده‌اند و جمعی هم چون شیعه، شخص مأمون را عامل مسمومیت و شهادت آن گرامی دانسته‌اند.
از نظریه اول که سخیف‌ترین نظریه است و سعی دارد علاوه بر پوشاندن جنایت مأمون، وجهه معنوی امام را نیز مخدوش سازد، باید کریمانه گذشت، زیرا نسبت چنان امری به امام که خود حکیم و خردمند و زاهد است و به دیگران دستورالعملهای بهداشتی می‌دهد، جز از سر عداوت و غرض‌ورزی و یا ناآگاهی نمی‌تواند باشد.
مگر این امام نیست که در «رساله ذهبیه» به مأمون می‌نویسد: «ای مأمون! جسد به منزله زمینی است که آبادانی آن به مراقبت بسیار نیازمند است. اگر بیش از اندازه به آن آب برسد محصولش فاسد خواهد شد و اگر آب به آن نرسد از تشنگی خواهد مرد... باید نیک بیندیشی و بنگری که چه چیزی با طبیعت تو سازگار است و آن را نیرومند می‌سازد و چه چیزی زیان‌آور است و سلامت تو را به خطر خواهد انداخت. پس اندازه‌گیری در خوراک را همواره در نظر داشته باش... پیش از آن که کاملاً سیر شوی از خوردن دست بردار که به صلاح جسم و سلامتی توست و سبب رشد عقلانی تو خواهد بود.»
آیا ممکن است امام با این دانسته‌ها و معارف و با آن شخصیت معنوی و الهی، در نتیجه بی‌مبالاتی در خوردن، زمینه مرگ خویش را فراهم کند!؟
در میان نویسندگان و تاریخ‌نگاران برخی مانند ابن جوزی، احمد امین، یعقوبی و... بر این عقیده‌اند که امام به کسالتی مبتلا شد و به مرگ طبیعی، در طوس درگذشت و مسمومیتی در کار نبوده است.
ابن جوزی می‌نویسد: «بعضی بر این باورند که مأمون، علی بن موسی الرضا(ع) را مسموم ساخته است، ولی این دیدگاه پذیرفته نیست، زیرا خلیفه از درگذشت امام به شدت نگران شد و چندین روز گرد خوردنیها و نوشیدنیها و لذتهای گوناگون نرفت، حتی هنگام ورود به بغداد با لباس سبز وارد شد، در حالی که حدود یک سال از ماجرای رحلت حضرت می‌گذشت. وفات امام در اثر کسالتی بود که در طوس بر آن جناب عارض شد.»
احمد امین چنین می‌نویسد: «به گمان من عبدالله مأمون در کارش خلوص داشت، لکن مقدر چنین بود که حضرت در اثر کسالت سه روزه در گذرد.»
آنگاه وی می‌افزاید: «گرچه مورخان شیعه ادعا کرده‌اند که مأمون به دلیل نارضایتی از نتایج ولایتعهدی، حضرت را مسموم ساخت، ولی با توجه به تأثر شدید خلیفه بعید است که او چنین اقدامی کرده باشد. علاوه بر این که مأمون هنگام ورود به بغداد، همچنان لباس سبز را که شعار علویان بود بر تن داشت و از نیروهای نظامی و درباریان نیز خواسته بود تا چنین کنند؛ هر چند پس از مدتی چون عباسیان را از این شیوه ناراضی یافت آن را تغییر داد. به هر حال با توجه به چنین قراین و شواهدی اگر امام مسموم هم شده باشد، شخصی غیر از مأمون آن را مرتکب شده است.»
یعقوبی نیز ضمن شمارش و بررسی حوادث سال ۲۰۳ ه‍ . ق می‌نویسد: «علی بن موسی بن جعفر در قریه‌ای که به آن نوقان می‌گفتند درگذشت و بیماری وی بیش از سه روز به طول نینجامید.»
ساده‌اندیشی و جمود از مورخانی که قرنها قبل می‌زیسته‌اند دور از انتظار نیست، ولی از نویسنده‌ای چون احمد امین که در روزگار خودش گریه استعمار را بر غارت مستعمرات دیده است، شگفتا! که اقدامات فریبکارانه و اندوه سیاسی مأمون را ملاک داوری و تحلیل تاریخ قرار داده است!
به هر حال، با درنگ در آثار عالمانی که به عصر ائمه(ع) نزدیک بوده‌اند و نیز با توجه به روایات گوناگونی که به بعضی از آنها اشاره خواهیم داشت، این نظریه نمی‌تواند مستند و قابل قبول باشد. بنابراین، آنچه میان حدیث‌شناسان و تاریخ‌نگاران از اتقان و استحکام برخوردار است و روایات نیز بر آن گواهی می‌دهد، این است که شهادت حضرت رضا(ع) به وسیله انگور یا انار مسموم بوده است.
احمد امین پس از این که در مورد حضرت، مرگ طبیعی را می‌پذیرد، می‌نویسد: «بنابر قراین و شواهد، اگر حضرت را مسموم کرده باشند، به وسیله فرد یا افرادی غیر از مأمون صورت گرفته است.»
یکی دیگر از نویسندگان در گزارش سفر خلیفه از مرو به بغداد می‌نویسد: «مأمون از مرو به سرخس آمد و در آن جا قتل فضل، اتفاق افتاد و قراین نشان می‌دهد که تدبیر آن با خلیفه بوده است، زیرا فضل به خلیفه خیانت کرد و منشأ دشمنی میان او و عباسیان شد و او می‌دانست تا فضل زنده است امکان ارتباط میان آنها میسر نیست. بدین جهت او را کشت و سرهای بریده چهار تن را که به قتل فضل متهم کرده بودند، برای برادرش حسن بن سهل فرستاد و به وی تسلیت گفت و چون روز عید فطر عازم بغداد شد، در طوس حادثه دیگری رخ داد و علی بن موسی الرضا وفات کرد و خلیفه را متهم کردند که عامل قتل اوست.»
آنگاه این نویسنده ادامه می‌دهد: «بعید نیست که عده‌ای از عباسیان هوادار مأمون به دلیل این که از تیرگی میان او و عباسیان رنج می‌برده‌اند و منشأ اختلاف را ولایتعهدی حضرت رضا(ع) می‌دانسته‌اند کمر به قتل امام بسته‌اند، تا بدین وسیله زمینه آشتی میان آنان را فراهم کنند. از این رو، خلیفه رساله معروف خود را به عباسیان بغداد نوشت و درباره مسأله خلافت به آنان اطمینان داد.»
این نظریه گواه و سند تاریخی ندارد جز آنچه از کلام اربلی به دست می‌آید و آن نیز ابهام دارد. تنها نقطه روشنی که در این دیدگاه دیده می‌شود، این است که تا اندازه‌ای به واقعیت مسائل سیاسی نزدیک شده است و احتمال شهادت را، احتمال قابل قبول شناخته است.


مأمون، عامل اصلی

 
با توجه به آنچه گذشت، این نظریه تقویت می‌شود که حضرت رضا(ع) به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و عامل اصلی شهادت آن حضرت، شخص خلیفه بوده است.
علامه مجلسی می‌نویسد: «حق همان است که صدق و مفید رحمهم الله اظهار داشته و بزرگان بدان باور دارند که حضرت رضا(ع) به وسیله سم مأمون ـ که نفرین خدا بر او و دیگر غاصبان و ستمگران باد ـ شهید شده است.»
علامه سیدمحسن امین پس از نقل دیدگاههای مختلف در مورد شهادت حضرت می‌نویسد: «نظر من این است که هر چند امام هنگام ورود به طوس، کسالتی داشتند، ولی خلیفه از این فرصت بهره جسته و امام را مسموم ساخته است. چه این که خلیفه با انعکاس خبر ولایتعهدی در بغداد و بیعت بغدادیان با ابراهیم بن مهدی، دریافت که حکومت در شرایط خاصی قرار گرفته و با وجود فضل بن سهل و نیز حضرت رضا(ع) امیدی به بهبودی اوضاع نیست. از این رو، فضل را کشت و پس از گذشت زمانی، امام را مسموم کرد و اگر فرض کنیم در امر بیعت با امام حسن نیت داشته است، اما حفظ حکومت و سلطنت که چه بسا صاحبان آن در این راه دست به کشتن نزدیکان خود نیز زده‌اند، مأمون را واداشت تا به کشتن آن بزرگوار اقدام کند.»
یکی از قراین مهم این حقیقت که شهادت امام به دست مأمون بوده، این است که در همان روز شهادت، مردم اجتماع کرده و همگان بر این عقیده بودند که خلیفه، حضرت را مسموم ساخته است.
اهمیت این امر از آن روست که مردم حاضر در محیط زندگی امام، بیش از دیگران موقعیت و شرایط سیاسی امام و مأمون را درک می‌کردند.
عبدالله بن موسی در نامه‌ای که آن روز به مأمون نگاشت، به این اقدام خلیفه تصریح کرده، او را عامل قتل معرفی می‌کند.
از اباصلت هروی نیز سؤال شد: چگونه مأمون به قتل امام رضا(ع) تن داد، با این که وی را احترام می‌کرد و او را ولیعهد پس از خود قرار داد؟
اباصلت ضمن تأیید قتل امام رضا(ع) به دست شخص خلیفه اظهارداشت: «اگر خلیفه، امام را احترام و اکرام می‌کرد، از آن جهت بود که به برتری امام آگاه و معترف بود و اگر ولایتعهدی را به او تفویض کرد، برای آن بود تا با این عمل وانمود کند که حضرت دنیاطلب است، در نتیجه از توجه مردم به حضرت کاسته شود؛ هر چند چنین نشد، بلکه با تشکیل محافل علمی، چهره امام و شخصیت علمی او بر همگان روشن شد و روز به روز از موقعیت خلیفه کاسته شد، تا جایی که دوست و دشمن امام را شایسته خلافت می‌دانست. این امر بر خلیفه گران آمد و بر کینه و حسادت او نسبت به حضرت افزود. به ناچار حیله‌ای اندیشید و امام را مسموم ساخت و به شهادت رساند.»
شهادت امام به وسیله مأمون، مظلومیتی بود که به تاریخ شیعه و اهل بیت(ع) افزوده شد و بیت دیگری بود که بر قصیده شاعران آزاده و حقیقت طلب افزوده شد و در ادبیات حماسی انعکاس یافت.
علاوه بر این، در مصادر تاریخی سخن از قیامهایی به میان آمده است که در پی شهادت حضرت و به عنوان خونخواهی بر پا شده است.
احمد بن موسی، برادر امام با همراهی حدود سه هزار تن و به نقل دیگر، دوازده هزار تن، برای خونخواهی حضرت بغداد را ترک گفت و در شیراز با فرماندار منتخب حکومت عباسی درگیر شد و در همین جریان او و برادرش محمد عابد در آن دیار به شهادت رسیدند.

زمان شهادت امام


در تعیین سال شهادت امام نقلهای مختلفی به ثبت رسیده است:
سال ۲۰۲ ه‍ . ق
سال ۲۰۳ ه‍ . ق
نظریه دوم نزد صاحبنظران مشهورتر است و شیخ کلینی آن را برگزیده و مسعودی نیز آن را نقل کرده است.
برخی از نویسندگان معاصر به استناد این که تاریخ ضرب سکه‌هایی که نام امام بر آنها نقش بسته است به سال ۲۰۴ ه‍ . ق نیز دیده شده، اظهار کرده‌اند که پس باید سال شهادت را ۲۰۴ ه‍ . ق بدانیم.
ولی چنان که علامه سیدمحسن امین یادآور شده است، تاریخ ضرب سکه‌ها دلیل آن نمی‌شود که سکه‌ها در زمان حیات امام ضرب شده باشد، بلکه ممکن است مردم به جهت تبرک پس از شهادت امام آنها را تهیه کرده باشند.
در تعیین روز شهادت آن حضرت نیز اتفاق نظر نیست و نظریه‌های زیر دیده می‌شود:
ـ هفت روز مانده به پایان ماه رمضان.
ـ ۲۳ ذی القعده.
ـ آخرین روز ذی الحجه.
ـ اول ماه صفر.
ـ ۱۷ ماه صفر.
ـ آخر ماه صفر.
در میان این نقلها، نظریه آخر یعنی آخرین روز از ماه صفر، مشهورترین و قابل اعتمادترین نقل است.
در بیشتر نقلها، روز جمعه، روز شهادت آن حضرت دانسته شده است.
بنابراین، مشهورترین و قویترین نظریه در تاریخ شهادت آن حضرت، روز جمعه، آخرین روز ماه صفر سال ۲۰۳ ه‍ . ق می‌باشد و آن گرامی در هنگام شهادت، پنجاه و پنج سال از عمر پربرکتش می‌گذشته است.


مکان شهادت و مرقد امام رضا(علیه‌السلام)


امام در شهر طوس به شهادت رسید و چنان که خود پیش‌بینی و سفارش کرده بود، آن حضرت را در نقطه‌ای از سناباد که بعدها «مشهدالرضا» نام گرفت، به خاک سپردند.
گویا چنین مقدر بود تا فرزندی از نسل پیامبر اکرم(ص) و امامی از ائمه اثنی عشر، در سرزمینی دور از «مدینه الرسول» به شهادت رسد، تا مرقد نورانیش، قلب میلیونها موحد دلباخته را متوجه کوثر زلال ولایت کند و بارگاهش در سرزمین پهناور اهل محبت و ولایت، مأمن دلهای رمیده و آهوان پناهجویی باشد که از صیاد عصیان گریخته و به دامان ولی خدا، پناهنده شده و خواهند شد.
سلام بر او آنگاه که تولد یافت و آن زمان که مظلومانه و دور از خاندان به شهادت رسید و آن روز که در اوج شکوه و عظمت، گام بر صحنه رستاخیز گذارد و چون آفتاب، جان شیعیانش را نور امید بخشد.

+نوشته شده در&دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:0 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

ابتدای-مراسم:-قرائت-زیارت-عاشورا

 

 ابتدای-مراسم:-قرائت-زیارت-عاشورا-24869 

 

  انبوه-جمعیت-حاضر-در-مراسم

 

 انبوه-جمعیت-حاضر-در-مراسم-34252

 

 سخنران-مراسم:-شیخ-هادی-بیكی

 

سخنران-مراسم:-شیخ-هادی-بیكی-4238

  

 سخنران-مراسم:-شیخ-هادی-بیكی-12726

 

مداح-مراسم:-حاج-سید-حسن-هاشمی

+نوشته شده در&دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:46 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

... خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم.

بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود مي‌دانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... ))

صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.

(( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعه ي  عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ...

روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا.

جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشه ي  علي، دردانه ي زهرا ‌ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم.

ـ درنگ جايز نيست.

خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم .

كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازه ي  همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد

بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازه ي همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )).
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد نشد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و ... .

نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟!

ـ همه از هم مي‌پرسند.

جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ي ملائكه، براي همه انبياء و براي همه ي عالمِ، اين نام نامي است كه همه ي ملائكه، همه انبياء و همه ي عالم را دگرگون كرده است.

از فرشته ي شادي تا فرشته ي ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم.

ـ ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.

حسين يعني واسطه ي احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهواره ي حسين نزديك كرد.

بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيره ي تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين...

شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوخته ي فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهواره ي حسين تكان نمي‌خورد.

گويا ندايي از غيب مي‌گفت:

با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...

 پايان

+نوشته شده در&دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:51 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

مراسم عزاداری

ویژه ایام اربعین حسینی

زمان:یکشنبه ۲۷/۱۱/۱۳۸۷ مصادف با شب اربعین حسینی - ساعت ۲۰:۳۰

مکان:دلیجان - خیابان شهید بهشتی شمالی - روبروی آتش نشانی - تکیه ی شهدا

تلفن گویا:۰۸۶۶۴۲۳۳۰۶۰           سامانه پیام کوتاه:۰۹۳۶۸۷۱۵۵۰۰ 

هیئت فطرس ملک شهرستان دلیجان

+نوشته شده در&یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:14 توسط خادمین تکیه شهدا |

 

سلام بر حسين و اربعينش ، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان ،  عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فدايت ، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم ،  يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

اربعین حسینی، باکاروان عشق

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلاله ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد. 

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودك غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم. 

اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل ها گفتیم و شكوه ها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم. 

کربلا؛ این خارستان خشک و بی آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه ای است که در آن گوهر همه عظمت ها و خوبی ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی .... 

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد. 

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى ‏علیه‏ السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است كه مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‏كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد. 

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابى‏ عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت كرده است; «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‏شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریك مى ‏باشد».
دل هایمان بی تاب سالار شهیدان ،  و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

+نوشته شده در&یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:50 توسط خادمین تکیه شهدا |